تمام گمگشتگی من... انعکاسی از من بوده است. منی که بوده ام،نه منی که دوست داشته ام باشم

غیبت ام طولانی بود ، نوشتن سخت بود ، فکر کردن سخت بود ، بی تفاوتی سخت بود ، بی انگیزگی سخت بود ، تنهایی سخت بود ، حسرت ها زیاد بود ، دل خوشی ها ها کم بود ، غما زیاد بود ، خوشی کم بود ، یاس زیاد بود ، امید کم بود ، رویاها سراب بود و واقعیات کابوس ...

نه ... نه ... چیزی عوض نشده ، هنوز زندگی حول همان مدار می چرخد ، هنوز حرف هایی که می خواهم فریاد بزنم روی زبانم جاری نمی شوند ، هنوز در انتظار پایان این روزهای خاکستری (و شاید هم سیاه !) هستم ، راهی جز نوشتن  (و بیشتر از آن خواندن و دیدن) ندارم ، باید ادامه داد ، باید خود را در اختیار زندگی گذاشت ، دیگر حوصله ی جنگ با واقعیت را ندارم ، می خواهم کمی هم مطیع باشم ، هر چه پیش آید ، خوش آید. انگار هر چه بیشتر در پی چیزی باشیم ، بیشتر از آن فاصله می گیریم

این نوشته زیر را تقریبا دو سال پیش واسه اولین بار تو وبلاگ امیر قادری خوندم ، یادمه خیلی واسم دلچسب بود ، انگار برای چنین روزهایی نوشته شده :

اگر بتوانی شاهد نابودی آن چه در تمام زندگی ساخته ای باشی و بی آن که کلمه ای بَر زبان آری به بنای مجدّد آن بپردازی

یا در یک دست بازی، بُرد های هِزار دستت را ببازی، بی هیچ حرکت و هیچ افسوسی

اگر بتوانی عاشق باشی، بدون این که از عشق دیوانه شوی

اگر بتوانی نیرو مند باشی، بدون این که مهربانی خود را از دست بدَهی

و هنگامی که احساس کُنی از تو نفرت دارند به نوبه ی خود نفرت به دل راه ندهی امّا با این همه بجنگی و از خود دفاع کُنی

اگر بتوانی شنیدن سخنان خودت را تحمّل کُنی که از سوی بی سَر و پا ها برای بَر انگیختن ابلهان تغییر شکل یافته و بشنوی که دهان های بی چاک و بند آن ها درباره ی تو دروغ می گویند، بدون این که تو نیز کلمه ای دروغ بَر زبان جاری کُنی؛

اگر بتوانی هم با مَردُم باشی و هم با وقار

اگر بتوانی آدمی ساده باشی و پادشاهان را اندرز دهی

و اگر بتوانی همه ی دوستان را برادرانه دوست بداری، بی آن که یکی از آن ها برای تو همه چیز باشد

اگر اندیشه کردن، نگاه کردن و شناخت را بلد باشی، بدون این که هرگز بد بین یا نا بود شده بمانی، در روبا فرو روی امّا نگذاری که رویایت بَر تو چیره شود، فکر بکُنی ولی یک متفکّر خالی نباشی

اگر بتوانی خشن باشی بدون این که هرگز خشم بگیری

اگر بتوانی شجاع باشی و هرگز احتیاط را از دست ندهی

اگر بتوانی نیک باشی، اگر فرزانه بودن را بلد باشی، بدون این که معلّم اخلاق و عالِم نما باشی

اگر بتوانی پیروزی را بعد از شکست باز یابی و هر دویِ این دروغ ها را با یک چشم نگاه کُنی

اگر بتوانی شهامت و عقل خود را حفظ کُنی، هنگامی که تمام مَردُم عقل و شهامت خود را از دست بدهند

آن گاه پادشاهان، خدایان، اقبال و پیروزی برای ابد بندگان مطیع تو خواهند شد و آن چه را که به پادشاهان و افتخارات بَرتری دارد، خواهی یافت

یعنی…

تو، مَرد خواهی شد پسرم!


امروز همین جور یهویی ، یاد آدامس های لاویز افتادم ... یادش بخیر ، چه سرگرمی بود جمع کردن عکس هاش ...

نوشته شده توسط  در ساعت 0 | لینک  |