در ابتدا و انتهایش ابر بگذار

تشنه است ، سال من ،برایش ابر بگذار

خشک است دنیایم ، کمی دیوانه اش کن

دور سر دیوانه هایش ابر بگذار

روی سرشان کاسه ای پر از ستاره

تا نشکنندش ، لابه لایش ابر بگذار

توی سرم یک غده هست اندازه ی ماه

بردارش از آن تو ، به جایش ابر بگذار

حالا دلم دریاست ، اهل دل که هستی؟

توفانی اش کن ، در هوایش ابر بگذار

"علی محمد مودب- مجموعه ی الف های غلط"