رویایی در دست نه در دوردست
در ابتدا و انتهایش ابر بگذار
تشنه است ، سال من ،برایش ابر بگذار
خشک است دنیایم ، کمی دیوانه اش کن
دور سر دیوانه هایش ابر بگذار
روی سرشان کاسه ای پر از ستاره
تا نشکنندش ، لابه لایش ابر بگذار
توی سرم یک غده هست اندازه ی ماه
بردارش از آن تو ، به جایش ابر بگذار
حالا دلم دریاست ، اهل دل که هستی؟
توفانی اش کن ، در هوایش ابر بگذار
"علی محمد مودب- مجموعه ی الف های غلط"
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۴/۰۳ ساعت 14 توسط
|
با چهره های زرد می گذریم