معلم نیستم
تا عشق را نشانت دهم
ماهی به یاد گرفتن نیاز ندارد
تا شنا كند
گنجشك  
تا بپرد
تنها شنا كن
بپر
عشق در كتاب نیست
عاشقان بزرگ
خواندن بلد نبودند

--------------------------
وقتی
با لباس نو
به دیدنم می آیی
شادی باغبانی را دارم
كه گلی تازه
در باغچه اش روییده
-----------------------------
دیروز به عشق تو فكر می كردم
از فكر كردن به این فكر لذت می بردم
ناگهان
قطره های عسل روی لبت را به یاد آوردم
و شیرینی حافظه ام را  لیسیدم
----------------------------------
به سكوتم احترام بگذار
قویترین سلامم.
بلاغت سكوتم را حس می كنی ؟
از زیبایی چیزهایی كه می گویم
لذت می بری
وقتی نمی زنم ؟
-------------------------------------
كتابهای كودكیم را
از من بگیرید
نیمكت های مدرسه را
گچ ها…قلم ها …
تخته سیاه را …
به من كلمه ای بدهید
تا آنرا مثل گوشواره
به گوش معشوقم بیاویزم
------------------------------------------
نامه های من به تو
از من و تو برترند
زیرا نور برتر از چراغ است
شعر برتر از کتاب
و بوسه  برتر از لب هاست
نامه های من به تو
از من و تو مهم تر
اسنادی بی نظیر
كه مردم در آنها
زیبایی تو را
و جنون مرا
كشف می كنند
---------------------------------------------
وقتی مردان
با حماسه
از تو حرف می زنند
و زنان
با عصبانیت

میفهمم  
چقدر زیبایی
-------------------------------------------

وقتی كه تو را می بوسم  
بعد از دوری
حس می كنم نامهء عاشقانهء فوری را
در صندوق پستی قرمز انداخته ام   
----------------------------------------------------
بر شنزار سینه ات
خسته  خم می شوم
این كودك
از زمان تولد
 نخوابیده
-----------------------------------------------------------
نه من
می توانم
نه تو
زخم  
با كارد
چه كند ؟
-----------------------------------------------------------------
صبح بخیر بنفشت
در گوشی تلفن           
مرا
به جنگلی تبدیل می كند
-------------------------------------------------------------------
رفتنت
آنقدر ها كه فكر می كنی
فاجعه نیست
من   
مثل درخت های بید ایستاده می میرم

-----------------------------------------------------------------------

این صد نامه عاشقانه تمام آن چیزی ست كه از خاكستر عشق من مانده ، من ، شاعری مثل همه شاعران و ـ مثل همه مردان ـ یادگارهایی از عشق داشته ام و مجموعه نامه هایی ... و آنقدر شجاع نبوده ام كه همه آنها را در آتش بیندازم و بسوزانم .منكر نمی شوم كه به آتش ، بعنوان آخرین راه حل ، اندیشیده ام . راه حلی برای آنكه مرا و معشو  قه هایم را از سنگینی این بار امانت برهاند …عشق قشنگ ست و خالی از تظاهر ، اما قشنگ تر از آن ، این حسی ست كه بر كاغذ هایمان جا می گذارد و خاكستری كه از آن بر انگشت هایمان می نشیند .

*بخش هایی از مقدمه و متن "صدنامه عاشقانه - نزار قبانی - نشر چشمه"

پرونده کامل "نزار قبانی" در بخش کتابخانه

پ.ن : "عاشقانه" - "جدایی" دو شعر زیبای دیگر از قبانی در اینجا