رویاها،خشن ترین واقعیاتند
افرا : خانم باور کنید من با همه عشق و وجود منتظرش هستیمشازده خانم : در خیال ؟
افرا : چه فرقی می کنه ؟ مهم اینه که هر وقت بخوام به کمکم می آد
--------------------------------------------------------------------------------------------دوچرخه ساز : می دونم ،داری از تخته پاکم می کنی. تجدیدم کن خانم معلم،اما ردم نکن. بی تو حسابهام پاک قاتیه افرا . بی تو لنگ لنگم . تنبیهم کن،ولی خط رو اسمم نکش.
افرا : تنبیه ؟ من کی ام که تنبیه کنم ؟ ما چه حقی داریم همدیگه رو تنبیه کنیم ؟ شما مغازه هاتونو نو کردین ولی خودتون همونین که بودین. نه از شما کینه ای ندارم،تقصیر شما نیست ،اینطور بزرگ شده اینکه خیال کنین هر چی مال شما نیست باید لگدمالش کرد. "هو کردن" کسی که اگر هم تقصیری داشت در حد شما نبود قضاوتش کنین. "هو کردن" کسی که اگر هم تقصیری داشت این بود که در خیال امیدی به شکل پسرعمویی خیالی،برای خودش ساخته بود،که لحظه ای به دادش رسید. شما به نفع واقعیت منو هو کردین. و این واقعیت شماست. هر دست بسته ای حق داره در ته ته ناامیدی به کمک رویاهاش خودشو از دست واقعیت نجات بده.شما این حق مردم دست بسته رو هو کردین. با واقعیتی مثل پول و فریاد ، از دهن شاگردهای خودم و همسایه هام که رویای من بودن ! من وقتی به این محله اومدم قول ندادم که پسرعمویی نداشته باشم، یا نامزدی. و جایی هم نوشته نشده بود دخترهایی رو که پسرعمویی دارن یا نامزدی، هو می کنن! با وجود این، تو که با انصافی، به گوش خودت از دهن من شنیدی که گفتم پسرعمویی دارم ؟ نه شنیدی ! تو امروز با کلمه ای که از کسی شنیدی منو هو کردی، فردا با کلمه ای دیگه سر می بری
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------افسر خانم : از خونه بیرون برو افرا ، زندگی ارزون نیست، آبروی ماس که ارزونه! چرا بمیری افرا،عاقل باش،تو فقط بیست سالته
افرا : دو برابر مرگم مردم و نصف زندگی ام زندگی نکردم
* بخش هایی از نمایشنامه "افرا"- بهرام بیضایی
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۴/۲۵ ساعت 14 توسط
|
با چهره های زرد می گذریم