عشق را بی خیال
دوست دارم
لابه لای موهای بلوندت
بمیرم

---------------------------------------
در حالیکه سخت به تو فکر می کردم
سوار اتوبوس شدم
و 30 سنت کرایه دادم
و از راننده خواستم دو نفر حساب کند
پیش از آنکه
متوجه شوم
تنهایم
-----------------------------

چون همیشه ساعتی دیواری
به تنت بسته یی،طبیعی ست
که تو را زمان صحیح
                      تصور کنم
با موهای بلند بلوندت در 8:30
و لیموهای چشمک زنت در 11:17
و لبخند گریه وار و دلنشین و چون گل سرخت در 5:30
                                می دانم که درست می گویم

--------------------------------------------------
خیلی خوشایند است
که صبح
تنهای تنها بیدار شوی
و مجبور نباشی به کسی بگویی
عاشقش هستی
وقتی که دیگر
عاشقش نیستی
--------------------------
دوست دارم موهایت
مرا چون نقشه هایی از
سرزمین های جدید دربر گیرند
آن گاه به هر کجا قدم بگذارم
به زیبایی موهای تو
خواهد بود
---------------------------------------
دیشب در اتاق خوابم
شمع خوش صحبتی داشتم
خیلی خسته بودم اما می خواستم
کسی پیشم باشد،
                   برای همین شمعی روشن کردم
و به صدای آرامش بخش نور
گوش سپردم تا خوابم برد
-------------------------------
وای ، تو آن قدر زیبایی که باران می گیرد
آه ، مارشا
دوست دارم زیبایی بلند و بلوندت را
در دبیرستان درس دهند
تا بچه ها بیاموزند که خداوند
مثل موسیقی زیر پوست می زید
و آواهایش ارغنونی از جنس آفتاب را می ماند
دوست دارم کارنامه های دبیرستان
                                     این چنین باشد :
بازی با چیزهای لطیف و بلورین
A                   
جادوی کامپیوتری
A         
نامه نوشتن به کسانی که عاشقشان هستی
A
پی بردن به زندگی ماهیان
A
زیبایی بلند و بلوند مارشا
+A
---------------------------------
سرگردانم مثل روحی
در قعر
      اوجی،
تسخیرم کرده اند
تمام فضاهایی که
در آنها خواهم زیست
   بی تو
---------------------------
در بهار 1968
در حالی که آخرین ثلث قرن بیستم
همچون رویایی به سوی پایانش پیش می رود
زمان آن است که کتاب ها را بکاریم،
زیر خاک بگذاریمشان، تا گل ها و سبزیجات
بتوانند از این صفحه ها سر برآورند
-------------------------------------
نوشیدن در تنهایی
در یکی از بارهای توکیو پیش از
                                ناهار،
در آرزوی کسی که باهاش
                         حرف بزنی
--------------------------------------
کلمه یی
در انتظار...
به بهمنی
از کلمات دیگر
ختم می شود
اگر
در انتظار...
زنی باشی
-------------------------
یافتن چیزی گم کردن چیز دیگری ست
فکر می کنم، شاید حتی ماتم بگیرم،
که چرا گمش کردم تا این یکی پیدا شود ؟
-------------------------------------------
در قرن بیستم زندگی می‌کنم
و تو این‌جا کنارم آرمیده‌ای
غمگین به‌خواب رفتی
و من ناتوان بودم از شاد کردن‌ات
نا امیدی مرا در بر گرفت
صورت‌ات به قدری زیباست که ناتوانم از توصیف‌اش
و راهی نیست که در خواب
شادت کنم
----------------------------------
با حدس یک سلام ساده
    همه چیز می تواند شروع شود
تا خوابیدن از گریه
در این فکر که او در کدام جهنمی
    مانده است
---------------------------------
هیچ مهمانی یی
بی تو کامل
نیست
همه این را
می دانند
مهمانی زمانی شروع می شود
که تو رسیده باشی
-------------------------------
وقایع به آرامی در ذهن کمانه می کنند
تا آنجا که کاملا از یاد می روند
بعدها فقط قوسی ست
که به جا می ماند
------------------------------------
تمام دختر ها باید شعری داشته باشند
که برایشان نوشته شده
حتی اگر مجبور شویم این دنیای لعنتی را
برای این کار سر و ته کنیم
---------------------------------
اگر مجسمه یی دوست داری آینه یی بساز
دوستانت تحسینت می کنند
اگر آینه ای دوست داری مجسمه یی بساز
برای دوستان جدید جا باز کن
----------------------------------
انگار
سالها طول کشید
که دسته یی بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپید
در قلبم
بکارم
اما
انتظار
ارزشش را داشت
چون عاشق بودم.
----------------------------
*****
*******

دوازده توت سرخ
----------------------

دوستانم نگرانند و از نگرانی شان با من می گویند
از پایان جهان حرف می زنند،
                        از تیرگی و مصیبت
من همیشه با آرامش گوش می دهم و بعد
می گویم : نه ، به پایان نمی رسد.این فقط یک آغاز است
همچنان که این کتاب یک آغاز است

بعدالتحریر : لط‌‌‌‌‌ف‌ن این کتاب را ب‌کارید  (کرم کتاب)

* اشعاری از ریچارد براتیگان - "لطفا این کتاب را بکارید - ترجمه : مهدی نوید،لیلا صمدی"