آسمان خراش ها
تماشای آسمان را
              از ما گرفته بودند
بمب های عمل نکرده
             گشت و گذار در صحرا را
دریا نیز
     استخر خصوصی دیکتاتورها بود

این دنیا به درد ما نخورد
                 ما در رویاهامان زندگی کردیم

------------------------------------------------------

یورتمه می رود زندگی
حالمان
حسابی به هم خورده است
ما را به جایی می برد این اسب
                     که ما نمی خواهیم...
در این فیلم، بازی نمی کنیم
            فقط می بازیم

این اسب ، کمی آنسوتر
      در جایی ناشناخته
     ما را به زمین خواهد زد

--------------------------------
عشق های از دست رفته
  آوازهایی غم انگیزند
دهان ها را تلخ می کنند
و تلخ می کنند جهان را
و جهان
     به باغ لیمو می ماند
     بعد از این خواب های پاره شده
-----------------------------------
با شعر و سیگار
به جنگ نابرابری ها می روم
من، دون کیشوتی مضحک هستم
که جای کلاهخود و سرنیزه
مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد
عکسی به یادگار از من بگیرید
من انسان قرن بیست و یکم هستم!
----------------------------------
ما ،
غصه هایمان را شمردیم و به خواب رفتیم
باید هم کابوس می دیدیم !

-------------------------------------
من و تو
پشت یک میز چوبی می نشستیم
و آن میز چوبی
          در کافه ای ساحلی بود
و آن ساحل
         در سرزمینی ممنوع
کتاب را سوزاندند و
          از خواب بیدارمان کردند
نه تو بودی
و نه من
ما قهرمانان پوشالی یک داستان بودیم
-------------------------------------------
ما در خواب
       همدیگر را دیدیم
ما خواب های همدیگر را دیدیم
یکی از ما وجود ندارد
یا تو
یا من
و این بیداری کاملا مشکوک است
بیا به خواب هایمان برگردیم
              به سرزمین ماه و قصه
.
--------------------------------------
تو در منی
مثل عکس ماه در برکه
در منی و
        دور از دسترس من
سهم من از تو
فقط همین شعرهای عاشقانه است
و دیگر هیچ.
ثروتمندی فقیرم
            مثل بانکداری بی پول
من فقط آئینه تو هستم.

-------------------------------------
دریا اسم کوچک توست
وقتی به تو می اندیشم پاک می شوم
دیگر دنبالت نخواهم گشت
      ردپای تو به قلبم می رسد
-------------------------------------------
ما احمقانه عاشق شدیم و
          صادقانه خیانت کردیم
و این گونه شد
      که قصه ما بر سر زبان ها افتاد

----------------------------------------------------
نه امپراطورم
و نه ستاره ای در مشت دارم
اما خودم را
با کسی که خیلی خوشبخت است
اشتباه گرفته ام
و به جای او نفس می کشم
راه می روم
غدا می خورم
می خوابم و...
چه اشتباه دل انگیزی...
----------------------------------
سعی کن با همه چیز کنار بیایی !
فرار نکن
زمین به شکل احمقانه ای گـِـرد است !
---------------------------------------------
زندگی قشنگ و زیباست
اما، ما بدشانسیم
   باد درست جایی می وزد
         که در آن پناه گرفته ایم

ما بدشانسیم
و کاری هم نمی شود کرد
به هر ضیافتی که رفتیم
قورباغه هایی که راه گم کرده بودند
     سر از لیوان های ما درآوردند

-----------------------------------
اسمم را گفتم
   مرا نشناخت
عینکم را برداشتم
    مرا نشناخت
حالا مطمئنم
اگر پوست صورتم را هم کنار بزنم
باز مرا نخواهد شناخت
او دیگر عوض شده است
و چشمهایش
     مال خودش نیست
پاهای زنی گناهکار
      او را در خیابان ها می گرداند

------------------------------------
همه چیز مسخره است
     از خنده ریسه میروم
و بعد گریه می کنم
 از اینکه شبها
          امتداد می یابند
همین طور گیسوی بادها را شانه می کنم
تا همه چیز مرتب
           و زندگی زیبا باشد.
چند نفر آدم مضحک
متفکر
شجاع
و احمق
      در من جمع شده
نام مرا یدک می کشند.

---------------------------------
من به آرزوهایم دل باختم
         نه به تو
تو اصلا وجود نداری
که چشم های آبی هم داشته باشی
و یا در زنبیلت
       آفتاب حمل کنی
اگر ملکه ای از تو ساختم
به خاطر این بود
         که فکر می کردم
تو می توانی
مرا به آرزوهایم برسانی همین!

-------------------------------------------
داشتم از این شهر میرفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی ای که رفت و غرق شد
البته...
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و...
تو صدایم کنی
فقط می خواهم بگویم
تو نجاتم دادی
تا اسیرم کنی


* اشعاری از مجموعه "من یک پسر بد بودم" - رسول یونان