آن لحظه ی مسدود ...
من
انبوهي از اين بعدازظهرهاي جمعه را
بياد دارم كه در غروب آنها
در خيابان
از تنهايي گريستيم
ما نه آواره بوديم
نه غريب
اما
اين بعدازظهر هاي جمعه پايان و تمامي نداشت
مي گفتند از كودكي به ما
كه زمان باز نمي گردد
اما نمي دانم چرا
اين بعد از ظهر هاي جمعه باز مي گشتند
* احمد رضا احمدی
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۵/۰۹ ساعت 18 توسط
|
با چهره های زرد می گذریم