کسی نیست، با خیال خود قدم زده ام تا این جا !
رؤیا
مثل آوازی مرده
دیگر به کارِ برهم زدنِ سکوت هم نمی آید
وقتی قرار نیست بیایی !
---------------------------------
به سقف اتاقت
مهتابی نقره ای آویخته ام
تا اگر آمدی
پایت به گلدان نگیرد
از خواب بپرم
ببینم خواب دیده ام !
--------------------------------------
این بار که آمدی
خودت را در چشم هایم بریز
شاید دیگر ندیدمت !
قراری هم اگر بود
پای گهواره ی شعرهام.
------------------------------------------
امروز
شعری برایت گفتم
می دهم پرنده ها بیاورند
تو هم تکه ای از آسمان
برایم بفرست
تا از پنجره ام بیاویزم.
شب ها
اتاقم ماه ندارد !
-----------------------------
تو آمده ای
از راه رسیده ای
رسیده ای آن قدر شیرین
که انگار
از لب خنده ی ماه آویخته ای وُ
شیرآبه های عسل.
دیگر باید بچینمت!
---------------------------------------
تمامِ سرنوشتم
یک درخت و
چند لکه ابر بود
در فنجانی واژگونه
از قهوه ی چشم هات.
----------------------------------------
هنوز بوی عاشقی می دهم.
بوی کاج ،
عطرِ یاس ؛
ابرها هنوز
از رؤیاهام می گذرند
پرنده ، تو ، بادبادک ،
من می شوند
بعد
تکه تکه ، پراکنده ، می روند.
هنوز بوی عاشقی می دهم
اما، دیگر هیچ کجا
کسی منتظرم نیست !
* گزیده اشعار رضا کاظمی
با چهره های زرد می گذریم