آنگاه ،دیدم به رود رفت، دیگر کنار رود کسی نیست...
نگاه کن آن گربه را
چگونه آرام
از آن سکو برخاست
و باز
بر این سکو آرام
خواب رفت
آه که عمر من همه در
اضطراب رفت
---------------------------------------
محله ما
محله ای نیست
که کودکان در آن راحت بازی کنند
همیشه توپ
به سینه مردی روی نیمکت
و یا به ساک خرید زنی
و یا (میان فریاد باغبان)
به شاخ گلی
چه شد
که نیمکت خالی ماند
زنی خرید نرفت
و شاخ گل هم دیگر گل نداد ؟
* از اشعار کتاب نردبانی اندر بیابان - ضیا موحد
پ . ن : تیتر مطلب هم از اشعار همین مجموعه است
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۵/۱۹ ساعت 0 توسط
|
با چهره های زرد می گذریم