The Night I Was Going To Die
بی عشق زیستن
فراموشی خوش ترین خواب های آدمی ست
دیگر هیچ کسی
خواب مصاحب خویش را به یاد نمی آورد
رفتن از رختخوابی به رختخوابی دیگر
تنها مفر درماندگان دیار ماست
رفتن از رختخوابی به رختخوابی دیگر
سرد ، بی علاقه ، بی رویا
دیگر چه مانده است
جز پوستی بر استخوانی که آدمی ست
تن ها
تن ها
تنهایی پی تنهایی دیگر
هیچ راهی نمانده است
تنها تقدیری مشترک
تقدیری تاریک،
همین و دیگر هیچ کسی
به هیچ کسی نمی اندیشد
همه جا
همه جای این شهر
پر است از بی پناهی پایان ناپذیر،
پر است
همه جا پر است
انبارها، کوچه ها، خانه ها
بیمارستان ها
راه ها، رویا ها، قبرستان ها.
همه
همه چیز اینجا خالی ست
اینجا
همه چیز خالی ست-----------------------------------
باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
روزهای خسته ای
که در خلوت خانه پیر می شوی
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سرت گذشته است
تازه
تازه پی می بریم
که تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
دیر آمدن!
دیر آمدن !-------------------------
اینجا
من چشم به راه مرگ خویش
به خواب رفته ام
درست همچون گربه ای
که در جا خواب خاموش خود
چشم به راه خوابی گرم.
دلم برای همسرم
تنگ شده است
او خواهد آمد
و خیال خواهد آمد
من مهمان موقت خوابی خوش ام
که پلک بر پلک زندگی گذاشته ام
بعد نگاهم می کند
پیش می آید
آوازم می دهد
لمس ام می کند :
چه خوابی
چه خواب آرامی !
نه نگران مردن نیستم
فقط دلم برای همسرم
تنگ شده است
ما هر دو
عمری کنار هم
با دستی خالی و دلی شاد زیسته ایم
کاش یکبار دیگر
فقط یکبار دیگر به او می گفتم :
دوست ات می دارم
شب ها کنار او
کامل بودم
زیبا بودم
زندگی بودم.
محبت ، مشاجره ، دری وری
همه زیبا بودند
فقط کنار تو زیبا بودند
تمام فرصت من از این جهان
تنها زمزمه یک جمله مختصر است :
دوست ات دارم
------------------------------------
کتاب های بسیاری خوانده بود
داستان های بی پایان دلهره
ترس ، تنهایی ، عشق
اما خود
هرگز هیچ عشقی را تجربه نکرده بود
--------------------------------------------------با دقت ببین
با دقت ورق بزن
نام همه ما در دفتر درخشان مالیخولیا
رقم خورده است
نه جای دوری برو
نه پی دلیلی بگرد !
------------------------------------
بعضی وقت ها
تنها راز میان تو و
تمام روزهای بی پایان زندگی
فقط همین کلمات از کف رفته اند
فقط همین.
* گزیده اشعار مجموعه" آن سوی پنجره ، سه پرنده کوچک "– چارلز بوکوفسکی – ترجمه : سید علی صالحی و افشین هاشمی – نشر ابتکارنو
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۵/۲۰ ساعت 0 توسط
|
با چهره های زرد می گذریم