1- :بی تابی کودک وادارم می کند تا درآغوش گیرمش و برایش اینگونه بخوانم :


اشک‌هايت را نگاه‌دار

تا براي گريستن

كم نياوري

دنيا چروكيده‌تر از پستانك توست

كوچك‌تر از تصور تو

بازي‌تر از بازي‌هاي تو.*


2- روبه روی آئینه می ایستم ، خود را نمی شناسم ، از خود می پرسم ،"آیا این منم ؟" جوابی ندارم ، نجوایی درونم زمزمه می کند:

من در برهوتم

برهوت در من است

همه‌ي اشياي گم شده

‌قطارهای دير كرده در من است**


3- نیمکت زرد پارک جای پیر مردی ست که بیشترین ساعات اش را به تنهایی روی آن می گذراند و مدام ساعتش را نگاه می کند ، شاید در انتظار اتفاقی ست ؟ به لب هایش خیره می شوم ، زیر لب می گوید :


خداوندگارا!

زمين خود را نگاه‌دار

از بس كه چرخ خورده

دارد بالا مي‌آورد.***



* شعری از ابوالقاسم تقوایی

** شعری از الیاس علوی

*** شعری از ابوالقاسم تقوایی