سه گفتار ...
1- :بی تابی کودک وادارم می کند تا درآغوش گیرمش و برایش اینگونه بخوانم :
اشکهايت را نگاهدار
تا براي گريستن
كم نياوري
دنيا چروكيدهتر از پستانك توست
كوچكتر از تصور تو
بازيتر از بازيهاي تو.*
2- روبه روی آئینه می ایستم ، خود را نمی شناسم ، از خود می پرسم ،"آیا این منم ؟" جوابی ندارم ، نجوایی درونم زمزمه می کند:
من در برهوتم
برهوت در من است
همهي اشياي گم شده
قطارهای دير كرده در من است**
3- نیمکت زرد پارک جای پیر مردی ست که بیشترین ساعات اش را به تنهایی روی آن می گذراند و مدام ساعتش را نگاه می کند ، شاید در انتظار اتفاقی ست ؟ به لب هایش خیره می شوم ، زیر لب می گوید :
خداوندگارا!
زمين خود را نگاهدار
از بس كه چرخ خورده
دارد بالا ميآورد.***
* شعری از ابوالقاسم تقوایی
** شعری از الیاس علوی
*** شعری از ابوالقاسم تقوایی
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۲۱ ساعت 3 توسط
|
با چهره های زرد می گذریم