دلم از آنچه نمی دانم چیست،انباشته شده ست
دختر : این سربالایی پدر آدم رو درمی آره...
استاد : دیشب از این مسیر نیومده بودی ؟
دختر : نه دیشب مسیرم سرراست بود
استاد : می خوای برگردیم از خیابون بغلی بریم ؟
دختر : حالا دیگه ؟ باز خوبه آدم مطمئنه یکی منتظرش هست، وگرنه به چه عشقی این سربالایی رو می ره بالا
استاد : وقتی هم مطمئنی کسی منتظرت نیست،راحت می ری بالا
دختر : پس به نظرت من چرا سخت می رم بالا ؟
استاد : برای اینکه مطمئن نیستی، مرددی
از دیالوگ های فیلم "شب های روشن - فرزاد موتمن"
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۳/۲۱ ساعت 3 توسط
|
با چهره های زرد می گذریم